غزل شمارهٔ 42

شاعر: جامی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: لاست

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 3

صنف: غزل

Toggle stanza 1
چو در طریق ارادت نگار ما دودل است
1

چو در طریق ارادت نگار ما دودل است

به هر کجا رود از کوی یکدلان بحل است

2

ز چین به لوح جبینش هزار نقش خطاست

چه سود ازانکه رخش رشک صورت چگل است

3

ز لطف و قهر وی آسودگی نیابد کس

مزاج او چو نه در طور حسن معتدل است

4

به تیغ فرقت ازو به که بگسلم پیوند

به زلف او رگ جانم اگرچه متصل است

5

چو ریخت بیگنهم خون ز عکس خون من است

که سرخ گشته رخ او نه آنکه منفعل است

6

گیاه مهر چه بویم ازو که دست قضا

فشانده تخم جفا کاریش در آب و گل است

7

به دلبری که نبود اهل، داد دل جامی

کنون ز کرده خود پیش اهل دل خجل است

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور