غزل شمارهٔ 320
Toggle stanza 1نیست جز رخ به کف پای تو سودن هوسم
11
نیست جز رخ به کف پای تو سودن هوسم
دارم امید که مبذول بود ملتمسم
22
من که باشم که کنم همنفسی با چو تویی
اینقدر بس که به یاد تو برآید نفسم
33
میروم گاه به پا گاه به سر در ره عشق
دل ازین وسوسه فارغ که رسم یا نرسم
44
ماندم از قافله کعبه روان باز ولی
وقت خوش میکند از دور صدای جرسم
55
جز مرا دولت رهبوسی این قافله نیست
هیچ غم نیست گر از کعبه روان بازپسم
66
به طفیل سگ کویت شدهام کس ورنی
از کسی دورم از آنجاست که من هیچ کسم
77
چند پرسی که درین باغچه جامی تو کهای
تو گل و سروی و در پای تو من خار و خسم
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

