Toggle stanza 1
نیست جز رخ به کف پای تو سودن هوسم
1

نیست جز رخ به کف پای تو سودن هوسم

دارم امید که مبذول بود ملتمسم

2

من که باشم که کنم هم‌نفسی با چو تویی

اینقدر بس که به یاد تو برآید نفسم

3

می‌روم گاه به پا گاه به سر در ره عشق

دل ازین وسوسه فارغ که رسم یا نرسم

4

ماندم از قافله کعبه روان باز ولی

وقت خوش می‌کند از دور صدای جرسم

5

جز مرا دولت ره‌بوسی این قافله نیست

هیچ غم نیست گر از کعبه روان بازپسم

6

به طفیل سگ کویت شده‌ام کس ورنی

از کسی دورم از آنجاست که من هیچ کسم

7

چند پرسی که درین باغچه جامی تو که‌ای

تو گل و سروی و در پای تو من خار و خسم

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور