Toggle stanza 1
عنایتی نکند یار نازنین با من
1

عنایتی نکند یار نازنین با من

خوش است با همه خونین دلان همین با من

2

گشاده روست به هر کس به سان گل لیکن

گره چو غنچه فکنده ست در جبین با من

3

چو آفتاب نگنجد درین سراچه کجا

شود به کلبه تاریک همنشین با من

4

بدو تقرب من اینقدر بس است که هست

به زیر نه فلک و روی یک زمین با من

5

مرا تبسم آن لب بکشت طالع بین

که داد خاصیت زهر انگبین با من

6

ز شمع و مشعله باشد فراغتم شب هجر

بس اینکه همنفس است آه آتشین با من

7

مگو که تنگ بود راه عاشقی جامی

جریده می روم اینک نه دل نه دین با من

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور