غزل شمارهٔ 387
Toggle stanza 1عنایتی نکند یار نازنین با من
11
عنایتی نکند یار نازنین با من
خوش است با همه خونین دلان همین با من
22
گشاده روست به هر کس به سان گل لیکن
گره چو غنچه فکنده ست در جبین با من
33
چو آفتاب نگنجد درین سراچه کجا
شود به کلبه تاریک همنشین با من
44
بدو تقرب من اینقدر بس است که هست
به زیر نه فلک و روی یک زمین با من
55
مرا تبسم آن لب بکشت طالع بین
که داد خاصیت زهر انگبین با من
66
ز شمع و مشعله باشد فراغتم شب هجر
بس اینکه همنفس است آه آتشین با من
77
مگو که تنگ بود راه عاشقی جامی
جریده می روم اینک نه دل نه دین با من
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

