Toggle stanza 1
بیا جانا که تنگ آمد ز هجرانت جهان بر من
1

بیا جانا که تنگ آمد ز هجرانت جهان بر من

به پایت تا کشم جان را گذر دامن‌کشان بر من

2

دلی دارم من از مهر تو پر وز دیگران خالی

چه باشی مهربان بر دیگران نامهربان بر من

3

چه باک ار کوه‌های غم نهادی بهر من بر هم

که منتهاست از تو از زمین تا آسمان بر من

4

چو از خونم شود گل آستانت در زمین غلتم

که گردد خلعت رحمت گل آن آستان بر من

5

فتد بر رشته جانم گره از لعل خاموشت

معاذالله از آن روزی که نگشایی زبان بر من

6

تنم سر تا قدم پر شد ز پیکان‌های تو زان سان

که همچون کوه آهن کارگر ناید سنان بر من

7

سبکبارم مخواه از کوه اندوه بتان جامی

که می‌آید خیال این سبکباری گران بر من

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور