غزل شمارهٔ 943
شاعر: جامی
Toggle stanza 1گهی در دل گهی در دیده باشی
11
گهی در دل گهی در دیده باشی
دلم را خون کنی وز دیده پاشی
22
ز لوح خاطرم نقش بتان را
تراشیدی خوشا این بت تراشی
33
خریدار تو زان رو شد جهانی
که چون یوسف به خوبی گشته فاشی
44
چو چنگ از دست تو زان می خروشم
که چون چنگم رگ جان می خراشی
55
چه می پرسی که جامی عاشق کیست
چه گویم من تو هم دانسته باشی
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

