غزل شمارهٔ 942
Toggle stanza 1با هر که غیر ماست چو شیر و شکر خوشی
11
با هر که غیر ماست چو شیر و شکر خوشی
با ما چه موجب است که چون آب و آتشی
22
ما همچو آب در قدمت سر نهاده ایم
ای سرو سرفراز سر از ما چه می کشی
33
می گفت شانه با سر زلفت که از چه رو
پیوسته در کشاکش دوران مشوشی
44
حال تو را نه مایه جمعیت این بس است
کآسوده در حمایت آن روی مهوشی
55
گفتا بلی ولی چه کنم کز فریب دهر
بس عیش خوش که گشت مبدل به ناخوشی
66
چون صاحب عمامه و فش فاش شد به زرق
خوش وقت بی عمامگی ما و بی فشی
77
آگه ز تلخکامی جامی گهی شوی
کز جام هجر همچو خودی جرعه ای چشی
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

