غزل شمارهٔ 275
شاعر: جامی
Toggle stanza 1ای ز چشمم اشک خونین ریخته
11
ای ز چشمم اشک خونین ریخته
خون مردم را به خاک آمیخته
22
آن نه گلبرگ است بل کز رشک تو
گل شکوفه کرده خون برریخته
33
بر سرآشفته حالان صد بلا
زلفت از هر تار مو آویخته
44
چشم و ابرویت پی تاراج دین
فتنه ها از گوشه ها انگیخته
55
قطع میدان فراقت چون کنم
توسن صبرم عنان بگسیخته
66
خواسته رسم خطت نقاش صنع
سوده مشک ناب و برگل بیخته
77
هیچ دانی کیست جامی بر درت
بنده ای از خواجگی بگریخته
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
پر بکنده، چنگ و چنگل ریخته
خاک گشته، باد خاکش بیخته
رودکیمثنویهاابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامهبخش 89
من نه ارزیزم ز کانِ انگیخته
من عزیزم از فلک بگریخته
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 370
ای نقاب از روی ماه آویخته
صبح را با ماهتاب آمیخته
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 371
ای خطت نقشی ز نو انگیخته
مشک تر پیرامن گل ریخته
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 849
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

