Toggle stanza 1
تو پریرویی و عالم ز تو پر دیوانه
1

تو پریرویی و عالم ز تو پر دیوانه

نیست خالی ز تمنای تو یک فرزانه

2

نیست همتای تو کس قیمت خود را بشناس

که تویی درج فلک را گهر یکدانه

3

شانه را چند دهد زلف تو مشاطه به دست

شانه از دست برون بادش و دست از شانه

4

خانه دولت جاوید بود منزل تو

نه به فرق سر ما پای ز دولتخانه

5

بخت پروانه یک پرتوم از شمع رخت

داد، کو آن که رساند به تو این پروانه

6

خواست پیمانه که چون جام نهد لب به لبت

پر ازین روست سبو را دلی از پیمانه

7

میلت ای طفل به افسانه چو جامی دانست

ساخت در عشق تو خود را به جهان افسانه

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور