غزل شمارهٔ 371
شاعر: سنایی
Toggle stanza 1ای نقاب از روی ماه آویخته
11
ای نقاب از روی ماه آویخته
صبح را با ماهتاب آمیخته
22
در خیال عاشقان از زلف و رخ
صورت حال و محال انگیخته
33
آسمان خاک بیز از کوی تو
سالها غربال دولت بیخته
44
عقل ترسا روح عیسی روی را
در چلیپاهای زلف آویخته
55
از لطافت باد آب و آب باد
هم برون برده ز سر هم ریخته
66
ای سنایی بهر خاک کوی تو
ز آبروی و دین و دل بگریخته
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ای ز چشمم اشک خونین ریخته
خون مردم را به خاک آمیخته
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 275
ای خطت نقشی ز نو انگیخته
مشک تر پیرامن گل ریخته
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 849
پر بکنده، چنگ و چنگل ریخته
خاک گشته، باد خاکش بیخته
رودکیمثنویهاابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامهبخش 89
من نه ارزیزم ز کانِ انگیخته
من عزیزم از فلک بگریخته
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 370
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

