غزل شمارهٔ 143

شاعر: جامی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: ناست

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 15

صنف: غزل

Toggle stanza 1
آتش اندر خرمن ما زد رخت وین روشن است
1

آتش اندر خرمن ما زد رخت وین روشن است

خال مشکین تو بر رخ دانه ای زین خرمن است

2

آن رخ نازک چو آب از دیده رفت اما هنوز

نقش خالت چون سیاهی مانده در چشم من است

3

تو مرا چشمی و تا بر بام و روزن آمدی

چشم من گه بر کنار بام و گه بر روزن است

4

گرچه می‌پوشد ز ما لطف تنت را پیرهن

کی توان پوشیدن آن لطفی که در پیراهن است

5

شب نهانی رخ به پایت سوده ام اینک هنوز

قطره های خون ز اشک من تو را بر دامن است

6

دل اسیر دام و جان مرغ حریم بام توست

داغ حرمان و غم هجران سراسر بر تن است

7

بی رخت گفتم نکو پر می کنم دامن ز اشک

گفت جامی کار نیکو کردن از پر کردن است

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

زندگی را شغل پرواز فنا جزوتن است

با نفس‌،‌سرمایه‌ای ‌گر هست ‌ازخود رفتن ‌است

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 538

می‌روم از خو‌یش ‌و حسرت گر‌م‌ اشک افشاندن است

در رهت ما را چو مژگان‌ گریه گرد دامن است

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 539

بسکه آفت ما ضعیفان را حصار آهن است

چشم زخمی‌گر هجوم آرد دعای جوشن است

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 540

چون حباب آیینهٔ مااز خموشی روشن‌است

لب به هم بستن چراغ عافیت را روغن است

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 541

کینه را در دامن دلهای سنگین مسکن است

هر‌کجا تخم شرردیدیم سنگش خرمن است

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 542

تا خیال آن بت قصاب در چشم من است

زین سبب چشمم همیشه همچو رویش روشن است

سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 45

راه فقر است ای برادر فاقه در وی رفتن است

وندرین ره نفس کُش، کافر ز بهر کشتن است

سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 76

جان غافل را سفر در چار دیوار تن است

پای خواب آلود را منزل کنار دامن است

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1051

هستی دنیای فانی انتظار مردن است

ترک هستی ز انتظار نیستی وارستن است

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1052

حاصل شمشیر برق از کشت ما خون خوردن است

باد دستی خرمن ما را دعای جوشن است

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1053

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور