غزل شمارهٔ 539

Toggle stanza 1
می‌روم از خو‌یش ‌و حسرت گر‌م‌ اشک افشاندن است
1

می‌روم از خو‌یش ‌و حسرت گر‌م‌ اشک افشاندن است

در رهت ما را چو مژگان‌ گریه گرد دامن است

2

ما ضعیفان را اسیری ساز پروا‌زست و بس

رشتهٔ پای ط‌لب بال امید سوزن است

3

با زمین چون سایه همواریم‌ و از خود می‌رویم

حیرت آیینهٔ ما هم تسلی دشمن است

4

پیچ و تاب زلف دارد راه باریک سلوک

شانه‌سان ما را به مژگان قطع این ره کردن است

5

از امل جمعیت دل وقف غارت ‌کرده‌ایم

ریشه ‌گر افسون نخواند دانهٔ ما خرمن است

6

هیچکس را نیست از دام رگ نخوت خلاص

سرو هم در لاف آزادی سراپا گردن است

7

در محیط حادثات دهر مانند حباب

از دم خاموشی ما شمع هستی روشن است

8

برندارد ننگ افسردن دل آزادگان

شعلهٔ بی‌تاب ما را آرمیدن مردن است

9

عمرها شد بر خط پرگار جولان می‌کنیم

رفتن ما آمدن‌ها، آمدن‌ها، رفتن است

10

دل چه امکان است بیرون آید از دام امل

مهره بیدل در حقیقت مار را جزو تن است

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

آتش اندر خرمن ما زد رخت وین روشن است

خال مشکین تو بر رخ دانه ای زین خرمن است

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 143

تا خیال آن بت قصاب در چشم من است

زین سبب چشمم همیشه همچو رویش روشن است

سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 45

راه فقر است ای برادر فاقه در وی رفتن است

وندرین ره نفس کُش، کافر ز بهر کشتن است

سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 76

جان غافل را سفر در چار دیوار تن است

پای خواب آلود را منزل کنار دامن است

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1051

هستی دنیای فانی انتظار مردن است

ترک هستی ز انتظار نیستی وارستن است

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1052

حاصل شمشیر برق از کشت ما خون خوردن است

باد دستی خرمن ما را دعای جوشن است

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1053

در تعلق کوه آهن در شمار سوزن است

در تجرد سوزنی همسنگ کوه آهن است

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1054

اتفاق دوستان با هم دعای جوشن است

سختی از دوران نبیند دانه تا در خرمن است

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1055

مجلس امشب از فروغ لاله رویان روشن است

بی خبر هر سو که می غلطد نگاهم گلشن است

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1056

از عزیزان دیده پوشیده من روشن است

بوی پیراهن کلید خانه چشم من است

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1057

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور