غزل شمارهٔ 477
Toggle stanza 1تنها ز کجا می رسی ای سرو قباپوش
11
تنها ز کجا می رسی ای سرو قباپوش
دردا که تو می آیی و من می روم از هوش
22
من لذت دیدار چه دانم که هنوزت
از دور ندیده فتم آشفته و مدهوش
33
هر چند برون نیستی از خاطر تنگم
پیش آی که چون جان کشمت تنگ در آغوش
44
در گوش تو یک نکته ز بخت سیه ما
گفتن که تواند مگر آن خال بناگوش
55
گویم سخنی با تو اگر چند که گردد
بر طبع لطیف تو همین لحظه فراموش
66
خواهی که خدا در دو جهان پاس تو دارد
زینهار تو در پاس دل خسته دلان کوش
77
جامی ز خرابات غرض باده عشق است
خواهی ز سبو درکش و خواهی ز قدح نوش
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
آن چشم سخنگو نگر و آن لب خاموش
وان تلخی گفتار و شکر خنده خون نوش
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1194
گرد گل سرخ اندر خطی بکشیدی
تاخلق جهان را بفگندی به خلالوش
رودکیقصاید و قطعاتشمارهٔ 73
ای بس قدح درد که کردست دلم نوش
دور از لب و دندان شما بی خبران دوش
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 209
از خوی کریم تو گنه گشت فراموش
شرمنده نماندیم زهی عفو خطاپوش
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 327

