Toggle stanza 1
قلاش وش دیدم بتی ای وقت آن قلاش خوش
1

قلاش وش دیدم بتی ای وقت آن قلاش خوش

کو باخت نقد دین و دل در عشق آن قلاش وش

2

طوبی ز قد او خجل مانده صنوبر پا به گل

سروی بغایت معتدل بالا خوش و رفتار خوش

3

هستند بی جام و سبو مست لب میگون او

صوفی وشان صاف جو صافی دلان دردکش

4

زان لب به بزم عاشقان آمد حدیثی در میان

ساقی ز یکسو داد جان مطرب ز یکسو کرد غش

5

می بینم از زلف دو تا بر طرف رویش خال را

افتاده در چین و خطا مسکین غریبی از حبش

6

خوش آنکه خواهم زان صنم بوسه پی تسکین غم

دو یا یکی و او از کرم بخشد سه چار و پنج و شش

7

جامی صلای باده ده کز هر چه گویی باده به

بر سر سبوی باده نه تا چند ازین دستار و فش

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور