غزل شمارهٔ 263
Toggle stanza 1خاکیست زر که رنگ دهد پرتو خورش
خاکیست زر که رنگ دهد پرتو خورش
از زر کسی که تاج کند خاک بر سرش
گنجیست گنج فقر که در چشم اهل حرص
هست اژدهای حلقه زده حلقه درش
هرکس ز دسترنج کسان می خورد گداست
گر خود بفرض نام نهی شاه کشورش
خوشوقت آن حریف که در بزمگاه فقر
باشد به کف ز آبله کسب ساغرش
رهرو کسی بود که درین ره به زیر پای
خوشتر بود ز سبزه تر نوک نشترش
نی نازپروری که ز بس نازکی و لطف
نشتر صفت خلد به قدم سبزه ترش
عمری کشید ذل گدایی به کوی فقر
جامی که ساخت عز قناعت توانگرش
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
پروردگار خلق خدایی به کس نداد
تا همچو کعبه روی بمالند بر درش
سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 149
میخانه ای است باغ که گلهاست ساغرش
ترکن دماغ جان ز می روح پرورش
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5054
گردون که زهر می چکد از روی شکرش
خون نقابدار بود شیر مادرش
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5055
از خط نگشته سبز لب روح پرورش
ننشسته است گرد یتیمی به گوهرش
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5056
نهایت این کار آنست که محب محبوب را آینه خود بیند و خود را آینۀ او
هر دم که در صفای رخ یار بنگرد
عراقیلمعاتلمعۀ ششم
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

