Toggle stanza 1
هر چند جز فریب و فسونت نیافتم
1

هر چند جز فریب و فسونت نیافتم

یکدم ز جان خویش برونت نیافتم

2

هرجا که هست چون همه نام و نشان توست

در حیرتم ز خویش که چونت نیافتم

3

برهم زدم بنفشه و سنبل بسی چو باد

بویی ز خط غالیه گونت نیافتم

4

چشم بد از تو دور که کم رخ نمودیم

کز نوبت گذشته فزونت نیافتم

5

هرگز به سوی من نگذشتی کز اشک خویش

دامن چو گل کشیده به خونت نیافتم

6

تو آن زبون کشی که گه قتل سرکشان

میلی به عاشقان زبونت نیافتم

7

جامی اسیر سلسله زلف کیستی

کازادگی ز قید جنونت نیافتم

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور