غزل شمارهٔ 340
Toggle stanza 1چاره عشق تو صبر است ندانم چه کنم
11
چاره عشق تو صبر است ندانم چه کنم
گر توانم بکنم ور نتوانم چه کنم
22
کار من بی رخ تو غیر شکیبایی نیست
گر معذالله ازین کار بمانم چه کنم
33
عشق مستولی و از من تو چنین مستغنی
قصه مشکل خود پیش که خوانم چه کنم
44
چند گویی که مرا نام مبر پیش کسان
غیر نام تو نیاید به زبانم چه کنم
55
بی تو دل خون بود و دیده پرخون گریان
اگر از دیده و دل خون نفشانم چه کنم
66
شد پر از خون دل من غنچه صفت بی رخ تو
جامه بر خویش چو گل گر ندرانم چه کنم
77
گفتیم مردگی خود مطلب جامی بیش
بی تو از زندگی خویش بجانم چه کنم
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

