بخش 6
شاعر: جامی
صداکار: فاطمه زندی
ملک هند به خلیفه بغداد تحفه ها فرستاد همراه طبیبی فیلسوف به مهارت در طب و حکمت موصوف، پیش خلیفه به پای خاست که سه چیز آورده ام که جز ملوک را نباید و جز سلاطین را نشاید.
فرمود که آن کدام است؟ گفت: اول خضابی که موی سفید را سیاه گرداند به وجهی که هرگز متغیر نشود و سفید نگردددویم معجونی که هر چند طعام خورد معده گران نگردد و مزاج از اعتدال نیفتد سیوم ترکیبی که پشت را قوی گرداند و رغبت مباشرت آرد و از تکرار آن نه ضعف بصر خیزد و نه نقصان قوت.
خلیفه لحظه ای تأمل کرد و گفت: من تو را ازین داناتر گمان داشتم و زیرکتر می پنداشتم اما آن خضاب که گفتی سرمایه غرور و پیرایه کذب و زور است، سیاهی مو ظلمت و سفیدی آن نور است زهی نادان کسی که در آن کوشد که نور را به ظلمت بپوشد.
ابلهی کو می کند موی سفید خود سیاه
از پی پیری جوانی را همه دارد امید
پیش دانایان که در بند شکار دولتند
کی بود زاغ سیه را رونق باز سفید
و اما آن معجون که ذکر کردی من از آن قبیل نیستم که طعام بسیار خورم و به آن لذت گیرم، چه از آن ناخوشتر که هر لحظه به جایی باید رفت که در او نادیدنی را باید دید و ناشنیدنی را باید شنید و نابوییدنی را باید بویید.
حکما گفته اند: گرسنگی بیماریست در مزاج و شراب و طعام آن را ماده علاج نادان کسی است که خود را به اختیار بیمار سازد تا به اضطرار تیمار کند.
می کند کسب اشتها خواجه
تا به آن رخنه در مزاج کند
وانگه آن رخنه را ز پخته و خام
هر چه یابد به آن علاج کند
و اما آن ترکیب که فرمودی، مباشرت با زنان شعبه ایست از جنون از قاعده خرد دور است که خلیفه روی زمین پیش دخترکی به دو زانو درآید و چاپلوسی نماید.
ای زده لاف خرد چند به شهوت گیری
گیسوی شاهد و زنجیر جنون جنبانی
چه جنون باشد ازین بیش که پیش زنکی
بنشینی به سر زانو و کون جنبانی
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
این کبوتربچه هم عزم هوا کرد و پرید
چون صفیری و ندایی ز سوی غیب شنید
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 791
هفتهای میرود از عمر و به ده روز کشید
کز گلستان صفا بوی وفایی ندمید
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 273
یارب این نامهسِیَهکردهی بیفایدهعُمْر
همچُنان، از کَرَمَت بَر نگرفتهست امید
سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 119
داستان پسر هند مگر نشنیدی
که از او بر سر اولاد پیمبر چه رسید
سناییدیوان اشعارقصاید و قطعاتشمارهٔ 86
حلقه گوش تو را هر که بدین لطف بدید
حلقه بندگی عشق تو در گوش کشید
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 270
باز صبح طرب از مطلع امید دمید
نفحات ظفر از گلشن اقبال وزید
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 272

