باب

خردنامه اسکندری

Khirad-nameh-ye Iskandari

نظمیں

بخش 1آغاز

آڈیو
38 اشعار

بخش 2مناجات در اظهار افتادگی عجز و پیری و به پایمردی عنایت استدعای دستگیری

32 اشعار

بخش 3در نعت خواجه ای که دیباچه کمال او «کنت نبیا و آدم بین الماء و الطین » است و روزنامه حال خجسته مآل او «انا سید الأولین و الآخرین »

21 اشعار

بخش 4پایه معراج سخن را بلند ساختن و سخن پایه معراج خواجه پرداختن

47 اشعار

بخش 5در دعای دولتخواهی حضرت ولایت پناهی عبیداللهی لازالت ایام بقائه مصونة عن التناهی و مأمونة عن اصابة الدواهی

35 اشعار

بخش 6در مدحت سایه خدا که سایه بودن وی مر آن حضرت را چون آفتاب بر همه ذرات عالم روشن است لازال ممدودا علی مفارق العالمین

26 اشعار

بخش 7جواب از این سؤال که چون دعای مظلوم مستجاب است چرا دعای اکثر مظلومان از اجابت در حجاب است

19 اشعار

بخش 8گوش خالی فرزند ارجمند را به گوهر پند گوهر بند کردن و لوح ساده اش را به نقوش نصیحت نشانمند ساختن

39 اشعار

بخش 9در نصیحت نفس مفلس از بضاعت طاعت و دلالت وی به طریق تجرید و قناعت

35 اشعار

بخش 10حکایت آن از قافله حاجیان دور افتاده با آن پیر زال در بادیه قناعت بر قدم توکل ایستاده

27 اشعار

بخش 11گفتار در فضایل سخن و سخنوری و تقریب نظم این منظومه از عیب تکلف بری که نامزد است به خردنامه اسکندری

63 اشعار

بخش 12حکایت آن خاد که گوش بر افسانه غوک نهاد و نقد را به امید نسیه از دست بداد

27 اشعار

بخش 13آغاز سخن گستری به شروع در خردنامه اسکندری

46 اشعار

بخش 14معارضه حکیم و لئیمی که صورت این چون سیرت آن آراسته بود و صورت آن چو سیرت این ناپیراسته

21 اشعار

بخش 15داستان آفتاب دولت فیلقوس به سر دیوار رسیدن و آیینه اسکندری را در مقابله آن داشتن و فروغ آن را در وی دیدن و سلطنت رابه ربقه تصرف وی در آوردن و از استاد وی ارسطو طلب وصیت کردن

53 اشعار

بخش 16حکایت آن پیر که جوان گریان را دید و موجب گریه او را پرسید

33 اشعار

بخش 17داستان اسکندر که خود را بر خاک تواضع انداخت و از خاک تواضع سر بر اوج ترفع افراخت

37 اشعار

بخش 18حکایت پسر مهتر ده که چون با پدر مشاهده حشمت و شوکت پادشاه شهر کرد

20 اشعار

بخش 19خردنامه ارسطاطالیس

50 اشعار

بخش 20حکایت آن اشتر که به مشورت روباه در آب خسبید و در آخر بار وی گران تر گردید

38 اشعار

بخش 21خردنامه افلاطون

66 اشعار

بخش 22حکایت آن راستگوی که از ناراستی کج اندیشان به مسافرت بسیار سخن خود را راست کرد

24 اشعار

بخش 23خردنامه سقراط

89 اشعار

بخش 24حکایت آن مرغ ماهیگیر که حیله ای ساخت و آن ماهی ساده را در دام انداخت

35 اشعار

بخش 25خردنامه بقراط

92 اشعار

بخش 26حکایت اعراض پدر حکیم از تربیت پسر لئیم

21 اشعار

بخش 27خردنامه فیثاغورس

49 اشعار

بخش 28حکایت آن طفل خرد که نان بزرگ در دست داشت، می خورد و می گریست که این نان اندک است و اشتهای من بسیار

11 اشعار

بخش 29خردنامه اسقلینوس

24 اشعار

بخش 30حکایت آن نوخاسته تن به جامه آراسته که جامه هایش نغز و سخن هایش بی مغز بود

14 اشعار

بخش 31خردنامه هرمس

48 اشعار

بخش 32حکایت آن زشت روی خانه آرای که حکیمی در خانه وی منزل ساخت و در وقت حاجت آب دهان بر وی انداخت

18 اشعار

بخش 33داستان جهانگیری اسکندر و عمارت شهرها و اختراع کارهای وی بر سبیل اجمال

45 اشعار

بخش 34حکایت آن قاضی غریب که پادشاه بر وی غضب کرد و گفت که خانه اش را به غارت از هر چه دارد بپردازند و خایه اش را بیرون کرده خصی سازند

19 اشعار

بخش 35خردنامه اسکندر

50 اشعار

بخش 36حکایت سبب نارسیدن خلیفه به آن کنیزک نورسیده

11 اشعار

بخش 37در نصیحت مجردان که به صحبت زنان آب خود نریزند و وصیت کدخدایان که از فرمانبرداری زنان بپرهیزید

33 اشعار

بخش 38حکایت پرویز با آن ماهیگیر که چون ماهی درم ریزش کرد و به نصیحت تلخ شیرین که آن درم ریزی مضاعف شد

36 اشعار

بخش 39داستان خاقان چین که تحفه حقیر به اسکندر فرستاد و به حکمتی شریفش آگاهی داد

36 اشعار

بخش 40حکایت شخصی که زمین خرید و در آنجا گنجی یافت، برنداشت که از آن فروشنده است و فروشنده قبول نکرد که من زمین را و هر چه در وی بوده فروخته ام

22 اشعار

بخش 41داستان کاغذ نوشتن مادر اسکندر و جواهر حکمت در آن پیچیدن و به اسکندر فرستادن

22 اشعار

بخش 42حکایت آن جوان رعنا که جامه های عید پوشید و به نظر عجب در خود نگریست و به آن تیر زهرآلود از پای در افتاد

18 اشعار

بخش 43داستان طلب وصیت کردن اسکندر از ارسطو و وصیت نوشتن وی

27 اشعار

بخش 44حکایت پادشاه فرزانه با آن دیوانه از خرد بیگانه

15 اشعار

بخش 45داستان نکته های حکمت راندن شاگردان ارسطو و خبر یافتن اسکندر از آن و عقدهای گوهر بر ایشان نثار کردن

41 اشعار

بخش 46داستان رسیدن اسکندر به زمین هند و ملاقات وی با حکیمان ایشان

51 اشعار

بخش 47حکایت آن حکیم کشتی شکسته رخت به دریا فکنده که بعد از نجات به واسطه حکمت به درجات رسید

24 اشعار

بخش 48داستان رسیدن اسکندر به شهری که همه مردم پاکیزه روزگار بودند و سؤال و جواب ایشان

59 اشعار

بخش 49حکایت آن حکیم از مردم بر کرانه و سؤال و جواب او با پادشاه زمانه

25 اشعار

بخش 50داستان ملاقات اسکندر باآن پادشاه زاده گریزان از تخت و افسر و مقالات ایشان با یکدگر

49 اشعار