بخش 36 - حکایت سبب نارسیدن خلیفه به آن کنیزک نورسیده
Toggle stanza 1خلیفه که سلطان آفاق بود
11
خلیفه که سلطان آفاق بود
به فرماندهی در جهان طاق بود
22
یکی نوش لب بودش اندر حرم
همه جان شیرین ز سر تا قدم
33
بدو خاطرش میل بسیار داشت
ولی زاجر عقل بر کار داشت
44
به وی محرمی گفت کای کامگار
ازین نوش لب کام خاطر برار
55
بگفتا که تاج خلافت به فرق
همه زیر فرمان من غرب و شرق
66
نشاید که در پیش این عشوه ساز
درآیم به زانوی عجز و نیاز
77
ز طفلی هم آغوش بستر کنم
به وی خویشتن را برابر کنم
88
بیا ساقی آن طلق محلول را
که زیرک کند غافل گول را
99
بده تا نشینم ز هر جفت طاق
دهم جفت و طاق جهان را طلاق
1010
بیا مطرب و تاب ده گوش عود
به گوش حریفان رسان این سرود
1111
که رندان آزاده را در نکاح
نباشد به جز دختر رز مباح
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

