بخش 38 - حکایت پیر همدانی که از پسر پرسید که هرگز ریش گاو بوده ای و سؤال پسر که ریش گاو کیست و جواب دادن پدر که آن کس که بامداد از خانه بدر آید گوید امروز گنجی یابم، پسر گفت ای پدر تا من بوده ام ریش گاو بوده ام

Toggle stanza 1
با پسر گفت پیری از همدان
1

با پسر گفت پیری از همدان

کای در اطوار کار خود همه دان

2

خویش را عمری آزمودستی

هیچگه ریش گاو بودستی

3

گفت با وی پسر که ای بابا

که بود ریش گاو گو با ما

4

گفت آن کس که بامداد پگاه

می نهد پا ز کنج خانه به راه

5

در دلش این هوس که بی رنجی

یابم امروز رایگان گنجی

6

چون به اینجا رساند پیر سخن

پسرش گفت در جواب که من

7

بوده ام ریش گاو تا هستم

ریش گاویست کار پیوستم

8

نیست جز ریش گاویم کاری

نیست از ریش گاویم عاری

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور