قطعه شمارهٔ 14
شاعر: حافظ
Toggle stanza 1دل مَنِه بر دُنیی و اسبابِ او
11
دل مَنِه بر دُنیی و اسبابِ او
زآنکه از وی، کَس وفاداری ندید
22
کَس عسل بینیش از این دُکّان نخورد
کَس رُطَب بیخار از این بُستان نچید
33
هربه ایّامی چراغی برفروخت
چون تمام افروخت، بادش دَردَمید
44
بیتکلّف هرکه دل بر وِی نهاد
چون بِدیدی، خَصمِ خود میپَروَرید
55
شاهِ غازی، خسروِ گیتیسِتان
آنکه از شمشیرِ او خون میچکید
66
گَه به یک حمله، سپاهی میشکست
گَه به هویی، قلبهگاهی میدَرید
77
از نَهیبَش، پنجه میافکند شیر
در بیابان، نامِ او چون میشنید
88
سَروَران را بیسبب میکرد حَبس
گَردَنان را بیخطر سَر میبُرید
99
عاقبت، شیراز و تبریز و عراق
چون مسخّر کرد، وقتش دَررسید
1010
آنکه روشن بُد جهانبینش بِدو
مِیل در چَشم جهانبینَش کشید
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
سرخی خفچه نگر از سرخ بید
معصفر گون، پوشش او خود سفید
رودکیمثنویهاابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامهبخش 46
چون کشف انبوه غوغایی بدید
بانگ وژخ مردمان، خشم آورید
رودکیمثنویهاابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامهبخش 47
عاشقان پیدا و دلبر ناپدید
در همه عالم چنین عشقی که دید
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 824
برنشین ای عزم و منشین ای امید
کز رسولانش پیاپی شد نوید
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 825
لشکر شب رفت و صبح اندر رسید
خیز و مهرویا فراز آور نبید
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 141

