غزل شمارهٔ 282

شاعر: حافظ

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

قافیہ: وش

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 12

صنف: غزل

انگریزی ترجمہ: کلارک
Toggle stanza 1
بِبُرد از من قرار و طاقت و هوش
1
بِبُرد از من قرار و طاقت و هوش
بتِ سنگین دلِ سیمین بناگوش

From me, tranquillity, power, and sense took, The idol of stony heart, of silvern lobe (of ear).

2
نگاری چابکی شِنگی کُلَه دار
ظریفی مَه وشی تُرکی قباپوش

A picture, a beauty, an amorously playful one, Pan-like, A subtle one, a moon-like one, a bold one, kaba-wearer (gaily arrayed).

3
ز تابِ آتشِ سودایِ عشقش
به سانِ دیگ دایم می‌زنم جوش

From the torment of the fire of love's phrenzy for her, Ever, tumult, I express like the (seething) caldron.

4
چو پیراهن شوَم آسوده خاطر
گَرَش همچون قبا گیرم در آغوش

Tranquil of heart, like the (close-fitting) garment I should be If, her into my embrace, like the kaba, I take.

5
اگر پوسیده گردد استخوانم
نگردد مِهرت از جانم فراموش

If rotten become my bone (skeleton), Forgotten becometh not, from my soul, the love for her.

6
دل و دینم دل و دینم بِبُرده‌ست
بَر و دوشش بَر و دوشش بَر و دوش

My heart and faith ! my heart and faith ! have ravished Her breast and shoulder, her breast and shoulder, her breast and shoulder !

7
دوایِ تو دوایِ توست حافظ
لبِ نوشش لبِ نوشش لبِ نوش

Hafiz ! Thy remedy, thy remedy is Her sweet lip, her sweet lip, her sweet lip !

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

تعالی الله، چه دولت داشتم دوش

که بود آن بخت بیدارم در آغوش

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1142

نهادی لعل رخشان بر بناگوش

سهیل و ماه را کردی هم آغوش

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 479

بود زودا، که آیی نیک خاموش

چو مرغابی زنی در آب پاغوش

رودکیمثنوی‌هاابیات به جا مانده از مثنوی بحر هزجپاره 7

برفتم دی به پیشش سخت پرجوش

نپرسید او مرا بنشست خاموش

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1236

خطا کردی به قول دشمنان گوش

که عهد دوستان کردی فراموش

سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 333

قیامت باشد آن قامت در آغوش

شراب سلسبیل از چشمهٔ نوش

سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 334

یکی را دست حسرت بر بناگوش

یکی با آن که می‌خواهد در آغوش

سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 335

لقمان را گفتند: ادب از که آموختی؟

گفت: از بی ادبان؛ هر چه از ایشان در نظرم ناپسند آمد از فعلِ آن پرهیز کردم.

سعدیگلستانباب دوم در اخلاق درویشانحکایت شمارهٔ 21

یکی را شنیدم از پیران مربی که مریدی را همی‌گفت: ای پسر‌! چندان که تعلق خاطر آدمی‌زاد به روزی‌ست اگر به روزی‌ده بودی به مقام از ملائکه در‌گذشتی.

فراموشت نکرد ایزد در آن حال

سعدیگلستانباب هفتم در تأثیر تربیتحکایت شمارهٔ 7

چه رسم‌ست آن نهادن زلف بر دوش

نمودن روز را در زیر شب‌پوش

سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 200

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

گفتگو

قارئین کے تبصرے

اپنی رائے دیں، سوال پوچھیں یا گفتگو کو آگے بڑھائیں۔ تبصروں کا جائزہ لیا جا سکتا ہے۔

0 / 2000 حروف
لوڈ ہو رہا ہے…