حکایت شمارهٔ 21

شاعر: سعدی

انگریزی ترجمہ: ریہاتسیک
لقمان را گفتند: ادب از که آموختی؟
گفت: از بی ادبان؛ هر چه از ایشان در نظرم ناپسند آمد از فعلِ آن پرهیز کردم.
نگویند از سر بازیچه حرفی
کز آن پندی نگیرد صاحبِ هوش
و گر صد بابِ حکمت پیشِ نادان
بخوانند، آیدش بازیچه در گوش

Loqman, being asked from whom he had learnt civility, replied: ‘From those who had no civility because what appeared to me unbecoming in them I refrained from doing.’

Not a word is said even in sport Without an intelligent man taking advice thereby. But if a hundred chapters of wisdom are read to a fool All strike his ear merely as sport.

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

تعالی الله، چه دولت داشتم دوش

که بود آن بخت بیدارم در آغوش

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1142

نهادی لعل رخشان بر بناگوش

سهیل و ماه را کردی هم آغوش

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 479

بِبُرد از من قرار و طاقت و هوش

بتِ سنگین دلِ سیمین بناگوش

حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 282

بود زودا، که آیی نیک خاموش

چو مرغابی زنی در آب پاغوش

رودکیمثنوی‌هاابیات به جا مانده از مثنوی بحر هزجپاره 7

برفتم دی به پیشش سخت پرجوش

نپرسید او مرا بنشست خاموش

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1236

چه رسم‌ست آن نهادن زلف بر دوش

نمودن روز را در زیر شب‌پوش

سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 200

ز جزع و لعلت ای سیمین بناگوش

دلم پر نیش گشت و طبع پر نوش

سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 204

دلی کامد ز عشق دوست در جوش

بماند تا قیامت مست و مدهوش

عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 439

خطا کردی به قول دشمنان گوش

که عهد دوستان کردی فراموش

سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 333

قیامت باشد آن قامت در آغوش

شراب سلسبیل از چشمهٔ نوش

سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 334

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور