Toggle stanza 1
تا فصلی از حقیقت اشیا نوشته‌ایم
1

تا فصلی از حقیقت اشیا نوشته‌ایم

آفاق را مرادف عنقا نوشته‌ایم

2

ایمان به غیب تفرقه‌ها رفت از ضمیر

ز اسما گذشته‌ایم و مسما نوشته‌ایم

3

عنوان رازنامه اندوه ساده بود

سطر شکست رنگ به سیما نوشته‌ایم

4

قلزم فشانی مژه از پهلوی دل است

این ابر را برات به دریا نوشته‌ایم

5

خاکی به روی نامه نیفشانده‌ایم ما

رخصت بدان حریف خودآرا نوشته‌ایم

6

در هیچ نسخه معنی لفظ امید نیست

فرهنگ‌نامه‌های تمنا نوشته‌ایم

7

آینده و گذشته تمنا و حسرت است

یکی کاشکی بود که به صد جا نوشته‌ایم

8

دارد رخت به خون تماشا خطی ز حسن

روشن سواد این ورق نانوشته‌ایم

9

رنگ شکسته عرض سپاس بلای تست

پنهان سپرده‌ای غم و پیدا نوشته‌ایم

10

آغشته‌ایم هر سر خاری به خون دل

قانون باغبانی صحرا نوشته‌ایم

11

کویت ز نقش جبهه ما یک قلم پر است

لختی سپاس همدمی پا نوشته‌ایم

12

غالب الف همان علم وحدت خودست

بر «لا» چه بر فروزد گر «الا» نوشته‌ایم؟

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور