غزل شمارهٔ 75
Toggle stanza 1گرد ره خویش از نفسم باز ندانست
11
گرد ره خویش از نفسم باز ندانست
ننگش ز خرام آمد و پرواز ندانست
22
زانسان غم ما خورد که رسوایی ما را
خصم از اثر غمزهٔ غماز ندانست
33
فریاد که تا این همه خون خوردنم از غم
یک ره به دلش کرد گذر راز ندانست
44
نازم نگه شرم که دلها ز میان برد
زانسان که خود آن چشم فسونساز ندانست
55
یک چند به هم ساخته ناکام گذشتیم
من عشوه نپذرفتم و او ناز ندانست
66
از شاخ گل افشاند و ز خارا گهر انگیخت
آیینهٔ ما در خور پرداز ندانست
77
گریم که برد موجهٔ خون خوابگهاش را
در ناله مرا دوست ز آواز ندانست
88
همدم که ز اقبال نوید اثرم داد
اندوه نگاه غلطانداز ندانست
99
مخمور مکافات به خلد و سقر آویخت
مشتاق عطا شعله ز گل باز ندانست
1010
غالب سخن از هند برون بر که کس اینجا
سنگ از گهر و شعبده ز اعجاز ندانست
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

