Toggle stanza 1
گرد ره خویش از نفسم باز ندانست
1

گرد ره خویش از نفسم باز ندانست

ننگش ز خرام آمد و پرواز ندانست

2

زانسان غم ما خورد که رسوایی ما را

خصم از اثر غمزهٔ غماز ندانست

3

فریاد که تا این همه خون خوردنم از غم

یک ره به دلش کرد گذر راز ندانست

4

نازم نگه شرم که دل‌ها ز میان برد

زانسان که خود آن چشم فسونساز ندانست

5

یک چند به هم ساخته ناکام گذشتیم

من عشوه نپذرفتم و او ناز ندانست

6

از شاخ گل افشاند و ز خارا گهر انگیخت

آیینهٔ ما در خور پرداز ندانست

7

گریم که برد موجهٔ خون خوابگه‌اش را

در ناله مرا دوست ز آواز ندانست

8

همدم که ز اقبال نوید اثرم داد

اندوه نگاه غلط‌انداز ندانست

9

مخمور مکافات به خلد و سقر آویخت

مشتاق عطا شعله ز گل باز ندانست

10

غالب سخن از هند برون بر که کس اینجا

سنگ از گهر و شعبده ز اعجاز ندانست

Sources

Persian text source: Ganjoor