Toggle stanza 1
لب شیرین تو جان نمکست
1

لب شیرین تو جان نمکست

وین که گفتم به زبان نمکست

2

در نهاد نمک از رشک لبت

هست شوری که فغان نمکست

3

ای شده لطف و عتابت همه ناز

ناز در عهد تو کان نمکست

4

ناز سرمایه دیگر ز تو یافت

نمک خوان تو خوان نمکست

5

شورها صرف فغانم کردند

نمک از حسرتیان نمکست

6

زخم ما پنبه مرهم دارد

زین سفیدی که نشان نمکست

7

گر نمکسود کنی زخم دلم

سود زخم ست و زیان نمکست

8

گفتی الماس فشاندم، تو و حق

نازش من به گمان نمکست

9

نطق من مایه من بس غالب

خود نمک گوهر کان نمکست

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور