غزل شمارهٔ 83
Toggle stanza 1هند را رند سخن پیشه گمنامی هست
11
هند را رند سخن پیشه گمنامی هست
اندرین دیر کهن میکده آشامی هست
22
خسروی باده درین دور اگر می خواهی
پیش ما آی که ته جرعه ای از جامی هست
33
نامه از سوز درونم به رقم سوخته شد
قاصد ار دم زند از حوصله پیغامی هست
44
جغد و آزادی جاوید هما را نازم
کش به هر سو کششی از شکن دامی هست
55
گفته اند از تو که بر ساده دلان بخشایی
پخته کاری ست که ما را طمع خامی هست
66
گه رخ آرایی و گه زلف سیه تاب دهی
یاد ناری که مرا تیره سرانجامی هست
77
بی تو گر زیسته ام سختی این درد بسنج
بگذر از مرگ که وابسته به هنگامی هست
88
کیست در کعبه که رطلی ز نبیذم بخشد؟
ور گروگان طلبد جامه احرامی هست
99
می صافی ز فرنگ آید و شاهد ز تتار
ما ندانیم که بغدادی و بسطامی هست
1010
بر دل نازک دلدار گرانی مکناد
خواهش ما که جگرگوشه ابرامی هست
1111
شعر غالب نبود وحی و نگوییم ولی
تو و یزدان، نتوان گفت که الهامی هست؟
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

