Toggle stanza 1
هند را رند سخن پیشه گمنامی هست
1

هند را رند سخن پیشه گمنامی هست

اندرین دیر کهن میکده آشامی هست

2

خسروی باده درین دور اگر می خواهی

پیش ما آی که ته جرعه ای از جامی هست

3

نامه از سوز درونم به رقم سوخته شد

قاصد ار دم زند از حوصله پیغامی هست

4

جغد و آزادی جاوید هما را نازم

کش به هر سو کششی از شکن دامی هست

5

گفته اند از تو که بر ساده دلان بخشایی

پخته کاری ست که ما را طمع خامی هست

6

گه رخ آرایی و گه زلف سیه تاب دهی

یاد ناری که مرا تیره سرانجامی هست

7

بی تو گر زیسته ام سختی این درد بسنج

بگذر از مرگ که وابسته به هنگامی هست

8

کیست در کعبه که رطلی ز نبیذم بخشد؟

ور گروگان طلبد جامه احرامی هست

9

می صافی ز فرنگ آید و شاهد ز تتار

ما ندانیم که بغدادی و بسطامی هست

10

بر دل نازک دلدار گرانی مکناد

خواهش ما که جگرگوشه ابرامی هست

11

شعر غالب نبود وحی و نگوییم ولی

تو و یزدان، نتوان گفت که الهامی هست؟

Sources

Persian text source: Ganjoor