غزل شمارهٔ 13

Toggle stanza 1
بر نمی آید ز چشم از جوش حیرانی مرا
1

بر نمی آید ز چشم از جوش حیرانی مرا

شد نگه، زنار تسبیح سلیمانی مرا

2

دامن افشاندم به جیب و مانده در بند تنم

وحشتی کو تا برون آرد ز عریانی مرا

3

وه! که پیش از من به پابوس کسی خواهد رسید

سجده شوقی که می بالد به پیشانی مرا

4

همچنین بیگانه زی با من دل و جان کسی

بدگمان گردم اگر دانم که می دانی مرا

5

با همه خرسندی از وی شکوه ها دارم همی

تا نداند صید پرسش های پنهانی مرا

6

برنیایم با روانی های طبع خویشتن

موج آب گوهر من کرده طوفانی مرا

7

تا به راهت مردم و یک ره به خاکم نامدی

دوزخی گردیده اندوه پشیمانی مرا

8

خویش را چون موج گوهر گرچه گرد آورده ام

دل پرست از ذوق انداز پر افشانی مرا

9

تشنه لب بر ساحل دریا ز غیرت جان دهم

گر به موج افتد گمان چین پیشانی مرا

10

با سراج‌الدین احمد چاره جز تسلیم نیست

ور نه غالب نیست آهنگ غزل‌خوانی مرا

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور