غزل شمارهٔ 129
Toggle stanza 1دام یک عالم تعلق گشت حیرانی مرا
11
دام یک عالم تعلق گشت حیرانی مرا
عاقبتکرد این در واکرده زندانی مرا
22
محو شوقم بوی صبح انتظاری بردهام
سردهای حیرت همان در چشم قربانی مرا
33
جوش زخم سینهام، کیفیت چاک دلم
خرمی مفت تو ای گل گر بخندانی مرا
44
ای ادب! سازخموشی نیز بیآهنگ نیست
همچو مژگان ساخت موسیقار حیرانی مرا
55
مدّ عمرم یک قلم چون شمع در وحشت گذشت
آشیان هم برنیاورد از پرافشانی مرا
66
عجز هم چون سایه اوج اعتباری داشتهست
کرد فرش آستانت سعی پیشانی مرا
77
پردهٔ ساز جنونم خامشی آهنگ نیست
ناله میگردم به هر رنگی که گردانی مرا
88
نالهواری سر ز جیب دل برون آوردهام
شعلهٔ شوقم، مباد ای یأس بنشانی مرا
99
احتیاج خودشناسی جوهر آیینه نیست
من اگر خود را نمیدانم تو میدانی مرا
1010
بیدل افسون جنون شد صیقل آیینهام
آب داد آخر به رنگ اشک عریانی مرا
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
تر نسازد گریه های ابر نیسانی مرا
جوهر دیگر بود در گوهرافشانی مرا
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 183
نیست بر خاطر غباری از پریشانی مرا
جامه فتح است چون شمشیر عریانی مرا
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 184
بر نمی آید ز چشم از جوش حیرانی مرا
شد نگه، زنار تسبیح سلیمانی مرا
غالب دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 13
داغ عشقم، نیست الفت با تنآسانی مرا
پیچ وتاب شعله باشد نقش پیشانی مرا
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 130

