غزل شمارهٔ 20
Toggle stanza 1ناگه از میکده فغان برخاست
11
ناگه از میکده فغان برخاست
ناله از جان عاشقان برخاست
22
شر و شوری فتاد در عالم
های و هویی از این و آن برخاست
33
جامی از میکده روان کردند
در پیش صد روان، روان برخاست
44
جرعهای ریختند بر سر خاک
شور و غوغا ز جرعهدان برخاست
55
جرعه با خاک در حدیث آمد
گفت و گویی از این میان برخاست
66
سخن جرعه عاشقی بشنید
نعره زد و ز سر جهان برخاست
77
بخت من، چون شنید آن نعره
سبک از خواب، سر گران برخاست
88
گشت بیدار چشم دل، چو مرا
عالم از پیش جسم و جان برخاست
99
خواستم تا ز خواب برخیزم
بنگرم کز چه این فغان برخاست؟
1010
بود بر پای من، عراقی، بند
بند بر پای چون توان برخاست؟
زمین

