غزل شمارهٔ 81

شاعر: عراقی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: یزد

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 3

صنف: غزل

Toggle stanza 1
چنین که غمزهٔ تو خون خلق می‌ریزد
1

چنین که غمزهٔ تو خون خلق می‌ریزد

عجب نباشد اگر رستخیز انگیزد

2

فتور غمزهٔ تو صدهزار صف بشکست

که در میانه یکی گرد برنمی‌خیزد

3

ز چشم جادوی مردافگن شبه رنگت

جهان، اگر بتواند، دو اسبه بگریزد

4

فروغ عشق تو تا کی روان من سوزد

فریب چشم تو تا چند خون من ریزد؟

5

مرنج، اگر به سر زلف تو در آویزم

که غرقه هرچه ببیند درو بیاویزد

6

تو را، چنان که تویی، تا کسیت نشناسد

رخ تو هر نفسی رنگ دیگر آمیزد

7

اگر چه خون عراقی بریزی از دیده

به خاکپای تو کز عشق تو نپرهیزد

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور