غزل شمارهٔ 115

شاعر: سنایی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: یزد

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 3

صنف: غزل

صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1
چه رنگ‌هاست که آن شوخ‌دیده نامیزد
1
چه رنگ‌هاست که آن شوخ‌دیده نامیزد
که تا مگر دلم از صحبتش بپرهیزد
2
گهی ز طیره‌گری نکته‌ای دراندازد
گهی به بلعجبی فتنه‌ای برانگیزد
3
به هیچ وقت به بازی کرشمه‌ای نکند
که صدهزار دل از غمزه درنیاویزد
4
گهی کزو به نفورم بر من آید زود
گهش چو خوانم با من به قصد بستیزد
5
ز بهر خصم همی سرمه سازد از دیده
چو دود یافت ز بهر سنایی آمیزد
6
خبر ندارد از آن کز بلاش نگریزم
که هیچ تشنه ز آب فرات نگریزد
7
هزار شربت زهر ار ز دست او بخورم
ز عشق نعرهٔ «هل من مزید» برخیزد
8
نه از غمست که چشمم همی ز راه مژه
هزار دریا پالونه‌وار می‌بیزد
9
به هر که مردم چشمم نگه کند جز از او
جنایتی شمرد، آب ازان سبب ریزد
10
جواب آن غزل خواجه بوسعید است این
«مرا دلیست که با عافیت نیامیزد»

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور