Toggle stanza 1
نظر ز حال من ناتوان دریغ مدار
1

نظر ز حال من ناتوان دریغ مدار

نظارهٔ رخت از عاشقان دریغ مدار

2

اگر سزای جمال تو نیست دیده رواست

خیال روی تو باری ز جان دریغ مدار

3

به پرسش من رنجور اگر نمی‌آیی

عنایتی ز من ناتوان دریغ مدار

4

ز خوان وصل تو چون قانعم به دیداری

تو نیز این قدر از میهمان دریغ مدار

5

به من، که گرد درت چون سگان همی گردم

نواله گر ندهی، استخوان دریغ مدار

6

چو دوستان را بر تخت وصل بنشانی

ز من، که خاک توام، آستان دریغ مدار

7

چو با ندیمان جام شراب نوش کنی

نصیب جرعه‌ای از خاکیان دریغ مدار

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور