غزل شمارهٔ 121
Toggle stanza 1رخ سوی خرابات نهادیم دگربار
11
رخ سوی خرابات نهادیم دگربار
در دام خرابات فتادیم دگربار
22
از بهر یکی جرعه دو صد توبه شکستیم
در دیر مغان روزه گشادیم دگربار
33
در کنج خرابات یکی مغبچه دیدیم
در پیش رخش سر بنهادیم دگربار
44
آن دل که به صد حیله ز خوبان بربودیم
در دست یکی مغبچه دادیم دگربار
55
یک بار ندیدیم رخش وز غم عشقش
صدبار بمردیم و بزادیم دگربار
66
دیدیم که بیعشق رخش زندگیی نیست
بیعشق رخش زنده مبادیم دگربار
77
غم بر دل ما تاختن آورد ز عشقش
با این همه غم، بین که چه شادیم دگربار
88
شد در سر سودای رخش دین و دل ما
بنگر، دل و دین داده به بادیم دگربار
99
عشقش به زیان برد صلاح و ورع ما
اینک همه در عین فسادیم دگربار
1010
با نیستی خود همه با قیمت و قدریم
با هستی خود جمله کسادیم دگربار
1111
تا هست عراقی همه هستیم مریدش
چون نیست شود، جمله مرادیم دگربار
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

