غزل شمارهٔ 1832

Toggle stanza 1
صبا ای پیک مشتاقان قدم فهمیده نه سویش
1

صبا ای پیک مشتاقان قدم فهمیده نه سویش

که رنگم می‌پرد گر می‌تپد گرد از سرکویش

2

نفس تا می‌کشم در نالهٔ زنجیر می‌غلتم

گرفتارم نمی‌دانم چه مضمونست گیسویش

3

تو هم ای دیده محو شوق باش و بیخودیها کن

که عالم خانهٔ آیینه است از حیرت رویش

4

دل یاقوت خون گردیده‌ای در حسرت لعلش

رم آهو به خاک افتاده‌ای از چشم جادویش

5

چو سرو آزاد شو یا همچو شمع از خویش بیرون‌آ

به لب‌ گر مصرعی داری ز وصف قد دلجویش

6

غبارآلود هستی‌ گر همه تا آسمان بالد

چو ماه نو همان پهلوخور عجز است پهلویش

7

شکست شیشهٔ ما تاکجا فریاد بر دارد

تغافل رفت بر طاق بلند از چین ابرویش

8

دو روزی پیش ازین با یار در یک پیرهن بودم

کنون از هر گلم باید کشیدن منت بویش

9

غبار آرمیدن برده‌اند از خاک این صحرا

سواد وحشتی روشن‌ کنید از چشم آهویش

10

کباب وحشت اشکم‌ که چون بیدست و پا گردد

به سر غلتیدنی زین عرصه بیرون می‌برد گویش

11

به وصل از ناتوانی رنج هجران می‌کشم بیدل

ندارم آنقدر جرأت که چشمی واکنم سویش

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

دل من دست بازی می کند هر لحظه با مویش

معاذالله که گر ناگه ببیند چشم بدخویش

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1198

چه نسبت بانسیم مصر دارد شوخی بویش؟

که خون رامشک سازد در دل صیاد، آهویش

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4965

رگ لعل است ازدلهای خونین قد دلجویش

زجانهای پریشان رشته جان است هرمویش

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4966

کجا چشم ترمن زهره دارد بنگرد سویش؟

که می ساید به ابر از بس بلندی تیغ ابرویش

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4967

چنان افکنده است ازطاق دلها کعبه راکویش

که پهلو می زند با طاق نیسان طاق ابرویش

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4968

ز جولان نظر مجروح می شد روی نیکویش

چسان دل داد خط را کاین چنین استاد بررویش ؟

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4969

چه سازم تا توانم ریخت رنگ سجده در کویش

سر افتاده‌ای دارم که پیشانی‌ست زانویش

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1830

طرب خواهی درین محفل برون آ گامی آن سویش

بنالد موج از دریا، تهی ناکرده پهلویش

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1834

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور