غزل شمارهٔ 1834

Toggle stanza 1
طرب خواهی درین محفل برون آ گامی آن سویش
1

طرب خواهی درین محفل برون آ گامی آن سویش

بنالد موج از دریا، تهی ناکرده پهلویش

2

گلستانی‌ که حرص احرام عشرت بسته است آنجا

به جای سبزه می‌روید دم تیغ از لب جویش

3

چراغ مطلب نایاب ما روشن نمی‌گردد

نفس تا چند باید سوخت در وهم تک و پویش

4

به آهی می‌توانم ساز تسخیر جهان کردن

به دست آورده‌ام سر رشته‌ای از تار گیسویش

5

غبار یک جهان دل می‌کند توفان نومیدی

مبادا سر بر آرد جوهر از آیینه‌ای رویش

6

به تاراج نگاه ناتوانش داده‌ام طاقت

هنوزم در کمین قامت پیریست ابرویش

7

صبا تا گردی از خاک سر راه تو می‌آرد

چمن در کاسهٔ گل می‌کند در یوزهٔ بویش

8

درین محفل ندارد سایه هم امید آسودن

مگر در خانهٔ خورشید گردد گرم پهلویش

9

جنون را تهمت عجز است بی‌سرمایگی‌هایت

گریبانی نداری تا ببینی زور بازویش

10

هوای‌ گل نمی‌دانم دماغ مل نمی‌فهمم

سری دارم‌ که سامان نیست جز تسلیم زانویش

11

به زلفی بسته‌ام دل از مضامینم چه می‌پرسی

دو عالم معنی باریک قربان سر مویش

12

کرا تاب عتاب اوست بیدل‌ کاتش سوزان

به خاکستر نفس می دزدد از اندیشه ی خویش

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

دل من دست بازی می کند هر لحظه با مویش

معاذالله که گر ناگه ببیند چشم بدخویش

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1198

چه نسبت بانسیم مصر دارد شوخی بویش؟

که خون رامشک سازد در دل صیاد، آهویش

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4965

رگ لعل است ازدلهای خونین قد دلجویش

زجانهای پریشان رشته جان است هرمویش

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4966

کجا چشم ترمن زهره دارد بنگرد سویش؟

که می ساید به ابر از بس بلندی تیغ ابرویش

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4967

چنان افکنده است ازطاق دلها کعبه راکویش

که پهلو می زند با طاق نیسان طاق ابرویش

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4968

ز جولان نظر مجروح می شد روی نیکویش

چسان دل داد خط را کاین چنین استاد بررویش ؟

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4969

چه سازم تا توانم ریخت رنگ سجده در کویش

سر افتاده‌ای دارم که پیشانی‌ست زانویش

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1830

صبا ای پیک مشتاقان قدم فهمیده نه سویش

که رنگم می‌پرد گر می‌تپد گرد از سرکویش

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1832

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور