غزل شمارهٔ 499
شاعر: بیدل دهلوی
Toggle stanza 1سرمایهٔ عذر طلبم از همه بیش است
11
سرمایهٔ عذر طلبم از همه بیش است
در قافلهٔ اشک همین آبله پیش است
22
جهدی که ز فکر حسد خلق برآیی
خاری که به پایی نخلد مرهم ریش است
33
تا مرگ فسردن نکشد طینت مردان
آتشهمه دمسوختهٔ غیرتخویش است
44
جاییکه ز خط تو نمو سبز نگردد
فردوس اگر تل شود انبار حشیش است
55
از برگ طراوت نگهی آب ندادیم
سرسبزی این باغ به شاخ بز و میش است
66
از سنگ شرر گم نشد از خاک غبارش
ازیأس بپرسیدکه راحت بهچهکیش است
77
بستهست قضا ربط علابق بهگسستن
هشدارکه بیگانگیی با همه خویش است
88
دکان عبدم مایهٔ تغییر ندارد
ماییم و متاعی که نه کم بود و نه بیش است
99
بیدل به ادب باش که در پیکر انسان
گر رگ کند اظهارپری تشنهٔ نیش است
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
آڈیو
اس نظم کے لیے شعر بہ شعر آڈیو وقت ابھی دستیاب نہیں۔
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور
گفتگو
قارئین کے تبصرے
اپنی رائے دیں، سوال پوچھیں یا گفتگو کو آگے بڑھائیں۔ تبصروں کا جائزہ لیا جا سکتا ہے۔
لوڈ ہو رہا ہے…

