غزل شمارهٔ 58
شاعر: عرفی
Toggle stanza 1هر گاه که از مهر به کین میل تو بیش است
11
هر گاه که از مهر به کین میل تو بیش است
اول نمک سینه ی ما باش که ریش است
22
معشوق در آغوش و مرا آیینه در کف
از بس که دلم شیفته ی زشتی خویش است
33
زندان بود آمیزش آن کز ره عادت
در کشمکش صحبت بیگانه و خویش است
44
دانم که شفیق اند طبیبان همگی، لیک
مرهم که نه معشوق نهد دشمن ریش است
55
با کعبه روان انس نگیرد دل عرفی
دایم قدمی چند ازین قافله پیش است
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

