غزل شمارهٔ 516

Toggle stanza 1
عالم ایجاد عشرتخانهٔ جزو و کل است
1

عالم ایجاد عشرتخانهٔ جزو و کل است

در بهار رنگ هر جا چشم واگردد گل است

2

گر تأمل زین چمن رمز خموشان واکشد

در نمکدان لب هر غنچه‌، شور بلبل است

3

می‌توان در تخم دیدن شاخ و برگ نخل را

جزو چون ‌کامل شود آیینهٔ حسن‌کل است

4

دسترنج هر کس از پهلوی‌ کوشش‌های اوست

ریشهٔ تاک از دویدن چون عرق آرد مل است

5

طبع ما تنها اسیر دستگاه عیش نیست

تا بگیرد دل غم بی‌ناخنی هم چنگل است

6

در پناه شعله‌، راحت‌ بر وریم از فیض عشق

داغ سودا بر سر ما سایهٔ برگ گل است

7

شور مستی‌های ما خجلت‌کش افلاس نیست

تا شکستن شیشهٔ ما آشیان قلقل است

8

پیر گشتی با هجوم‌ گریه باید ساختن

سیل این‌ صحرا همه در حلقهٔ‌ چشم ‌پل است

9

بس که ‌گوی‌ شوخی ‌از هم برده ‌است ‌اجزای حسن

ابرو از دنباله‌داری پیش پیش کاکل است

10

فیض این ‌گلشن چه امکان است بیدل کم شود

سایهٔ ‌گل چون پریشان شد بهار سنبل است

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

شاهد بستان که چشمش نرگس و رویش گل است

سایه بر برگ گل او کرده شاخ سنبل است

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 137

ای که سلطان خیالت کرده در جان منزل است

منزلت را منزلت بالاتر از آب و گل است

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 86

در دل هر کس بود درد طلب در منزل است

آب در گوهر ز بی تابی به دریا واصل است

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1019

این ز همت خالی و آن از طبع پر می شود

دست عالی زین سبب بهتر ز دست سافل است

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1020

صفحه رخسار تا ساده است فرد باطل است

خال تا خط برنیارد دانه بی حاصل است

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1021

عشق اندر جستجو افتاد آدم حاصل است

جلوهٔ او آشکار از پردهٔ آب و گل است

علامہ اقبالزبور عجمغزلیاتغزل شمارهٔ 41

گه تجلی مانع است و گاه هجران حایل است

حیرت اندر حیرتست و مشکل اندر مشکل است

نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 110

بس که ساز این بساط آشفتگی‌های دل است

بی‌شکست شیشه امید چراغان مشکل است

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 512

احتیاجی با مزاج سبزه وگل شامل است

هرچه می‌روید ازین صحرا زبان سایل است

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 513

الفت تن باعث فکر پریشان دل است

دانه صاحب ریشه از آمیزش آب وگل است

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 514

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور