غزل شمارهٔ 509

Toggle stanza 1
دلم چو غنچه در آغوش ‌‌عافیت تنگ است
1

دلم چو غنچه در آغوش ‌‌عافیت تنگ است

ز خواب ناز سرم چون‌گهر ته سنگ است

2

نمی‌توان طرف خوب و زشت عالم بود

خوشا طبیعت آیینه‌ای که در زنگ است

3

به هستی از اثر نیستی مشو غافل

بهار حادثه یکسر شکستن رنگ است

4

اگر تو پای به دامن‌کشیده‌ای خوش باش

که غنچه را نفس آرمیده در چنگ است

5

به این دو روزه‌، نمودی‌که در جهان داربم

نشان ما عرق شرم و نام من ننگ است

6

ز غنچه خسبی اوراق گل توان دانست

که جای‌خواب فراغت درین چمن تنگ است

7

بهار کرد خطت مفت جلوه‌، شوخی ناز

طراوت رگ‌ گل دام عشرت رنگ است

8

به وادیی که تحیر دلیل مقصد ماست

ز اشک تا به چکیدن هزار فرسنگ است

9

نزاکت خط شوخ تو در نظر داربم

به ‌چشم ما رگ ‌گل‌ یک قلم رگ سنگ است

10

چو گفتگو به میان آمد آشتی برخاست

میان کام و زبان نیز در سخن جنگ است

11

غبار الفت اسباب دام غفلت ماست

تصور مژه بر صافی نگه زنگ است

12

زحرف زهد به میخانه دم مزن بیدل

که تار سبحه درین بزم خارج آهنگ است

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

کسی که عشق نبازد نه آدمی سنگ است

بلای عشق کشد هر که آدمی رنگ است

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 328

شکوفه غالیه بو گشت و باغ گل رنگ است

هوای باده ساقی و نفحه چنگ است

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 329

مقیم کوی تو را فسحت حرم تنگ است

ز کعبه تا سر کویت هزار فرسنگ است

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 134

دلی که عاشق و صابر بوَد، مگر سنگ است

ز عشق تا به صبوری هزار فرسنگ است

سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 71

حضور سوخته عشق در دل تنگ است

که آرمیده بود تا شرار در سنگ است

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1703

گرهگشای دل تنگ نغمه چنگ است

سهیل سیب زنخدان شراب گلرنگ است

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1704

رخ نگار مرا هر زمان دگر رنگ است

به زیر هر خم زلفش هزار نیرنگ است

عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 30

مرا که شیشه ی دل در زیارت سنگ است

کجا دماغ می ناب و نغمه ی چنگ است

عرفیغزلیاتغزل شمارهٔ 67

چنان ز خانه برون رفتنم به دل ننگ است

که آستانه بیابان و گام فرسنگ است

نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 106

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور