غزل شمارهٔ 675

Toggle stanza 1
نیست ایمن از بلا هر کس به فکر جستجوست
1

نیست ایمن از بلا هر کس به فکر جستجوست

روز و شب گرداب‌ را ازموج‌،‌ خنجر برگلوست

2

در تماشایی ‌که ما را بار جرات داده‌اند

آرزو در سینه خار است و نگه در دیده موست

3

جادهٔ کج رهروان را سر خط جانکاهی‌ست

باعث آشوب دل ها پیچ و تاب آرزوست

4

آنچه نتوان داد جز در دست محبوبان دل است

وانچه نتوان ریخت جز در پای خوبان آبروست

5

بر فریب عرض جوهر گرد پرکاری مگرد

آینه بی‌حسن نتوان یافتن تا ساده‌روست

6

حسن بیرنگیست در هرجا به رنگی جلوه‌گر

در دل سنگ آنچه می‌بینی شرر در غنچه بوست

7

غیر حیرت آبیار مزرع عشاق نیست

چون رگ یاقوت اینجا ریشه درخون نموست

8

بی‌فنا نتوان به کنه معنی اشیا رسید

آینه‌ گر خاک‌کردد با دو عالم روبروست

9

در عبادتگاه ما کانجا هوس را بار نیست

نقش خویش از لوح هستی گر توان شستن وضوست

10

خار و خس را اعتباری نیست غیر از سوختن

آبروی مزرع ما برق استغنای اوست

11

غفلت ما پرده‌دار عیب بینایی خوشست

چاک دامان نگه را بستن مژگان رفوست

12

چون زبان خامه بیدل درکف استاد عشق

باکمال نکته‌سنجی بیخبر از گفتگوست

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

کنیزکی مغنیه که به حسن غنا موصوف بود و به لطف نوا معروف، جمالی بی بدل داشت و حسنی بی خلل، روزی در منظر خواجه خود سازی می نواخت و غزلی می پرداخت.

نوجوانی که در دل هوای او داشت و در سر سودای او در زیر منظر ایستاده بود و گوش بر آواز نهاده در وقت اشعار وی تأملی می کرد و از لذت الحان وی تمایلی می نمود.

جامیبهارستانروضهٔ پنجم (در عشق و ذکر حال عاشقان)بخش 4

با خردمندی و خوبی پارسا و نیکخوست

صورتی هرگز ندیدم کاین همه معنی در اوست

سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 88

کس به چشمم در نمی‌آید که گویم مثل اوست

خود به چشم عاشقان صورت نبندد مثل دوست

سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 92

هر که چون بلبل درین گلشن اسیر رنگ و بوست

از بهار زندگانی بهره او گفتگوست

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1087

از میانش مو به موی ناتوانان جستجوست

از دهانش تا دهان ذره محوگفتگوست

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 673

بسکه مستان را به قدر میکشیها آبروست

می‌زند پهلو به‌گردون هرکه بر دوشش سبوست

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 674

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور