غزل شمارهٔ 674
شاعر: بیدل دهلوی
Toggle stanza 1بسکه مستان را به قدر میکشیها آبروست
بسکه مستان را به قدر میکشیها آبروست
میزند پهلو بهگردون هرکه بر دوشش سبوست
هر دلیکز غم نگردد آب پیکانست و بس
هرسریکز شور سودا نشئه نپذیردکدوست
از شکست دل به جای نازکی خوابیدهایم
بر سر آواز چینی سایهٔ دیوار موست
برنمیآید به جز هیچ از معمای حباب
لفظماگر واشکافیمعنیحرف مگوست
در دل هر ذره چون خورشید توفانکردهایم
هرکجا آیینهای یابند با ما روبروست
ماجرای عرض ما نشنیده میباید شنید
گفتگوی ناتوانان ناتوانی گفتگوست
جیبهستیچونسحر غارتگر چاکاستو بس
رشتهٔ آمال ما بیهوده دربند رفوست
بسکه در راهتعرقریز خجالت مردهایم
گر ز خاک ما تیمم آب بردارد وضوست
چون نگین ازمعنی تحقیق خود آگه نیم
اینقدردانمکهنقش جبههٔ من ناماوست
برق جوشیدهست هرجا گریهای سرکردهام
باکمالخاکبازیطفلاشکمشعله خوست
تا بهخود جنبد نفس صد رنگ حسرت میکشم
درکف اندیشه جسمناتوانمکلک موست
چونگهر عزتفروش سختجانیها نیام
همچودریادرخورعرضگدازم آبروست
فکر نازکگشت بیدل مانع آسایشم
در بساط دیده اینجا دور باش خواب موست
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
کنیزکی مغنیه که به حسن غنا موصوف بود و به لطف نوا معروف، جمالی بی بدل داشت و حسنی بی خلل، روزی در منظر خواجه خود سازی می نواخت و غزلی می پرداخت.
نوجوانی که در دل هوای او داشت و در سر سودای او در زیر منظر ایستاده بود و گوش بر آواز نهاده در وقت اشعار وی تأملی می کرد و از لذت الحان وی تمایلی می نمود.
جامیبهارستانروضهٔ پنجم (در عشق و ذکر حال عاشقان)بخش 4
با خردمندی و خوبی پارسا و نیکخوست
صورتی هرگز ندیدم کاین همه معنی در اوست
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 88
کس به چشمم در نمیآید که گویم مثل اوست
خود به چشم عاشقان صورت نبندد مثل دوست
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 92
هر که چون بلبل درین گلشن اسیر رنگ و بوست
از بهار زندگانی بهره او گفتگوست
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1087
از میانش مو به موی ناتوانان جستجوست
از دهانش تا دهان ذره محوگفتگوست
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 673
نیست ایمن از بلا هر کس به فکر جستجوست
روز و شب گرداب را ازموج، خنجر برگلوست
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 675
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

