غزل شمارهٔ 673

Toggle stanza 1
از میانش مو به موی ناتوانان جستجوست
1

از میانش مو به موی ناتوانان جستجوست

از دهانش تا دهان ذره محوگفتگوست

2

در دلش میل جفا نقش است بر لوح نگین

درلبش حرف وفا بیرون طبع غنچه‌بوست

3

خلق‌گردان یک سرتسلیم‌،‌کو فقر و چه جاه

موچوبالد پشم باشد پشم چون بالید موست

4

خواه دا‌غ حیرت خود، خواه محو رنگ غیر

دیدهٔ ما هرچه هست آیینهٔ دیدار اوست

5

در خرابات حقیقت هیچ کار افتاده‌ایم

پای‌ما پای‌خم است‌و دست‌ما دست‌سبوست

6

بسکه نقش امتیاز از صفحهٔ ما شسته‌اند

ساده چون زانوست‌گرآیینه با ما روبروست

7

ذکر تیغت در میان آمد دل ما داغ شد

تشنگان را یاد آب آتش‌فروز آرزوست

8

شوخی جوهرگریبان می‌درد آیینه را

خار در پیراهن هرگل‌که بینی بوی اوست

9

با قناعت ساز اگر حسرت‌پرست راحتی

بالش آرام گوهر قطره‌واری آبروست

10

اشک اگر افسرد رنگ نالهٔ ما نشکند

سروگلزار خیالت بی‌نیاز آب جوست

11

شعلهٔ داغی به‌کام دل دمی روشن نشد

لالهٔ باغ جنون ما چراغ چارسوست

12

عمرها در یاد آن‌گیسو به خود پیچیده‌ایم

گر همه ازپیکرما سایه بالد مشکبوست

13

شکوهٔ‌خوبان مکن بیدل‌که‌در اقلیم‌حسن

رسم وآیین جفا خاصیت روی نکوست

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

کنیزکی مغنیه که به حسن غنا موصوف بود و به لطف نوا معروف، جمالی بی بدل داشت و حسنی بی خلل، روزی در منظر خواجه خود سازی می نواخت و غزلی می پرداخت.

نوجوانی که در دل هوای او داشت و در سر سودای او در زیر منظر ایستاده بود و گوش بر آواز نهاده در وقت اشعار وی تأملی می کرد و از لذت الحان وی تمایلی می نمود.

جامیبهارستانروضهٔ پنجم (در عشق و ذکر حال عاشقان)بخش 4

با خردمندی و خوبی پارسا و نیکخوست

صورتی هرگز ندیدم کاین همه معنی در اوست

سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 88

کس به چشمم در نمی‌آید که گویم مثل اوست

خود به چشم عاشقان صورت نبندد مثل دوست

سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 92

هر که چون بلبل درین گلشن اسیر رنگ و بوست

از بهار زندگانی بهره او گفتگوست

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1087

بسکه مستان را به قدر میکشیها آبروست

می‌زند پهلو به‌گردون هرکه بر دوشش سبوست

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 674

نیست ایمن از بلا هر کس به فکر جستجوست

روز و شب گرداب‌ را ازموج‌،‌ خنجر برگلوست

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 675

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور