غزل شمارهٔ 1555

Toggle stanza 1
هرکجا عبرت به درس وعظ رهبر می‌شود
1

هرکجا عبرت به درس وعظ رهبر می‌شود

صورت پست و بلند دهر منبر می‌شود

2

چشم حرص افزود مقدار جهان مختصر

همچو اعداد اقل کز صفر اکثر می‌شود

3

غیر آغوش فنا سرمنزل آرام نیست

کشتی ما را همان‌گرداب‌، لنگر می شود

4

در محبت بیش از این ناکام نتوان زیستن

ازگداز آرزوها زندگی تر می‌شود

5

از سلامت اینقدر آواره‌گرد خفتیم

گرد ماگر بشکند سد سکندر می‌شود

6

آه عالم‌سوز دارد رشتهٔ پرواز ما

شعلهٔ آتش پر و بال سمندر می‌شود

7

آخرکار من و مای جهان بیرنگی‌ست

می‌گدازد این‌عرض چندان‌که جوهر می‌شود

8

راحت جاویدم از پهلوی عجز آماده است

سایه در هر جا برای خویش بستر می‌شود

9

ناتوان رنگم ‌، سراغ شعله‌ام از دود پرس

نیست جز آه حزین‌، چو ناله لاغر می‌شود

10

قامت خم خجلت عمر تلف‌ گردیده است

هرقدر مینا تهی شد سرنگونتر می‌شود

11

بسکه بیدل زین چمن پا در رکاب وحشتم

بر سپند شبنم من غنچه مجمر می‌شود

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

آن که نقشی دیگرش جایی مصور می‌شود

نقش او در چشم ما هر روز خوش‌تر می‌شود

سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 272

بعد عمری گر وصال او میسر می‌شود

شرم پیش چشم من سد سکندر می‌شود

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2694

زان رخ گلگون عرق یاقوت احمر می‌شود

چون زمین افتاد قابل دانه گوهر می‌شود

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2695

زان رخ گلگون عرق یاقوت احمر می‌شود

چون زمین افتاد قابل دانه گوهر می‌شود

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2696

سبزه زنگار در تیغ تو جوهر می‌شود

کف درین دریای گوهرخیز عنبر می‌شود

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2697

تا مقابل بر رخ آن شعله پیکر می‌شود

جوهر آیینه‌‌ها بال سمندر می‌‌شود

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1552

دل چو آزاد از تعلق شد منور می‌شود

قطره ای کز موج دامن چید گوهر می‌شود

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1553

کی به آسانی دم آبم میسر می‌شود

دل به صد خون می‌گدازم تا لبی تر می‌شود

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1554

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور