Toggle stanza 1
زان روز که حسنت علم عشق افراخت
1

زان روز که حسنت علم عشق افراخت

هر چیز که دید پردهٔ روی تو ساخت

2

دادی همه را به یکدگر مشغولی

تا با تو کسی می نتواند پرداخت

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

مسکین دل من بر آتش عشق گداخت

واندر طلب تو نقد هستی درباخت

جامیدیوان اشعاررباعیاتشمارهٔ 23

آن عشق مجرد سوی صحرا می‌تاخت

دیدش دل من ز کر و فرش بشناخت

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 139

عشق تو در اطراف گیائی میتاخت

مسکین دل من دید نشانش نشناخت

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 363

چون دل ز هوای دوست نتوان پرداخت

درمانش تحمل است و سر پیش انداخت

سعدیدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 4

ای جان عزیز تن بباید پرداخت

گر با غم عشق و عاشقی خواهی ساخت

سناییدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 27

نردِ هوسِ وصال می‌باید باخت

اسبِ طمعِ محال می‌باید تاخت

عطارمختارنامهباب هشدهم: در همّت بلند داشتن و در كار تمام بودنشمارهٔ 27

در عشق تو اسبِ جان بسر خواهم تاخت

پروانه صفت پای ز پر خواهم ساخت

عطارمختارنامهباب سی و سوم: در شكر نمودن از معشوقشمارهٔ 31

تا جاندارم گردِ تو میخواهم تاخت

میخواهم سوخت و نیز میخواهم ساخت

عطارمختارنامهباب بیست و نهم: در شوق نمودن معشوقشمارهٔ 39

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور