شمارهٔ 23
Toggle stanza 1مسکین دل من بر آتش عشق گداخت
مسکین دل من بر آتش عشق گداخت
واندر طلب تو نقد هستی درباخت
آخر خود را به وصل لایق نشناخت
بنشست و به داغ و درد دوری در ساخت
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
آن عشق مجرد سوی صحرا میتاخت
دیدش دل من ز کر و فرش بشناخت
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 139
عشق تو در اطراف گیائی میتاخت
مسکین دل من دید نشانش نشناخت
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 363
چون دل ز هوای دوست نتوان پرداخت
درمانش تحمل است و سر پیش انداخت
سعدیدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 4
ای جان عزیز تن بباید پرداخت
گر با غم عشق و عاشقی خواهی ساخت
سناییدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 27
نردِ هوسِ وصال میباید باخت
اسبِ طمعِ محال میباید تاخت
عطارمختارنامهباب هشدهم: در همّت بلند داشتن و در كار تمام بودنشمارهٔ 27
در عشق تو اسبِ جان بسر خواهم تاخت
پروانه صفت پای ز پر خواهم ساخت
عطارمختارنامهباب سی و سوم: در شكر نمودن از معشوقشمارهٔ 31
تا جاندارم گردِ تو میخواهم تاخت
میخواهم سوخت و نیز میخواهم ساخت
عطارمختارنامهباب بیست و نهم: در شوق نمودن معشوقشمارهٔ 39
زان روز که حسنت علم عشق افراخت
هر چیز که دید پردهٔ روی تو ساخت
عطارمختارنامهباب سی و یكم: در آنكه وصل معشوق به كس نرسدشمارهٔ 66
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

