المقالة الثانی عشر
شاعر: عطار
Toggle stanza 1پسر گفتش اگر جاهم حرامست
پسر گفتش اگر جاهم حرامست
بگو تا جامِ جم باری کدامست
که گر وجدانِ جام جم عزیزست
ندانم جامِ جم باری چه چیزست
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
چو با ما یار ما امروز جفتست
بگویم آنچ هرگز کس نگفتهست
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 352
نشاید گفتن آنکس را دلی هست
که ندهد بر چنین صورت دل از دست
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 42
مرا گویند با دشمن برآویز
گرت چالاکی و مردانگی هست
سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 14
عراقی بار دیگر توبه بشکست
ز جام عشق شد شیدا و سرمست
عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 12
ز خاک نرگسستان غنچه ئی رست
که خواب از چشم او شبنم فرو شست
علامہ اقبالپیام مشرقلالهٔ طوررباعی شمارهٔ 110
وشاقی اعجمی با دشنه در دست
به خون آلوده دست و زلف چون شست
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 68
خراباتی است پر رندان سرمست
ز سر مستی همه نه نیست و نه هست
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 96
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

