غزل شمارهٔ 96
Toggle stanza 1خراباتی است پر رندان سرمست
11
خراباتی است پر رندان سرمست
ز سر مستی همه نه نیست و نه هست
22
فرو رفته همه در آب تاریک
برآورده همه در کافری دست
33
همه فارغ ز امروز و ز فردا
همه آزاد از هشیار و از مست
44
مگر افتاد پیر ما بر آن قوم
مرقع چاک زد زنار در بست
55
یقینش گشت کار و بی گمان شد
درستش گشت فقر و توبه بشکست
66
سیاهیی که در هر دو جهان بود
فرود آمد به جان او و بنشست
77
نقاب جان او شد آن سیاهی
سیاهی آمد و در کفر پیوست
88
چو آب خضر در تاریکی افتاد
کنون هم او ز خلق و خلق ازو رست
99
دل عطار خون گشت و حق اوست
که تیری آنچنان ناگه ازو جست
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
چو با ما یار ما امروز جفتست
بگویم آنچ هرگز کس نگفتهست
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 352
نشاید گفتن آنکس را دلی هست
که ندهد بر چنین صورت دل از دست
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 42
مرا گویند با دشمن برآویز
گرت چالاکی و مردانگی هست
سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 14
عراقی بار دیگر توبه بشکست
ز جام عشق شد شیدا و سرمست
عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 12
ز خاک نرگسستان غنچه ئی رست
که خواب از چشم او شبنم فرو شست
علامہ اقبالپیام مشرقلالهٔ طوررباعی شمارهٔ 110
پسر گفتش اگر جاهم حرامست
بگو تا جامِ جم باری کدامست
عطارالهی نامهبخش دوازدهمالمقالة الثانی عشر
وشاقی اعجمی با دشنه در دست
به خون آلوده دست و زلف چون شست
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 68

